عشق
تقدیم به کسی که با تموم مهربونیاش بازم بهونه می گیره
انگار دلت منتظر بهونه ست دربدر یه حرف عاشقونه ست انگار پریشون شده قلب نازت غم میریزه از آهنگهای سازت انگار دلت بدجوری داغون شده بدبیاری آورده مجنون شده انگار غریبه شدی با دست من بیگانه ای با چشمهای مست من انگار که تب داری کمی سردته شاید بهونه ات مال این دردته خسته شدی خسته و بی حوصله می خوای بگیری از دلم فاصله ؟ ولی بدون که بی تو من می میرم با گرمی دست تو جون می گیرم بر بالای افق ایستاده ام به روزی می اندیشم که با تو باشم جانم را به باد صبحگاهی می سپارم با همه خداحافظی میکنم چرا که تو در منی در تار و پودم و موجی لطیف برخاسته از جان تو تا عمق وجودم می دود و راهی جاودانه پیش رویم گسترده میشود و من پرواز میکنم به سوی تو به تو می اندیشم به ارمغان صبح به نامت که عاشقانه بر زبان جاری میکنم به تو می اندیشم ای عشق گفتی عاشقمی..... گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روزنبینمت می میرم...... گفتم من فقط ناراحت می شم. گفتی من بجزتوبه کسی فکرنمی کنم..... گفتم اتفاقا من به خیلی هافکرمی کنم گفتی تاابدتوقلبمی...... گفتم فعلا توقلبم جا داری. گفتی اگه بری بایکی دیگه من خودمو می کشم.... گفتم اما اگه توبری با یکی دیگهمن فقط دلم می خوادطرف رو خفه کنم. گفتی.........گفتم....... حالا فکرکردی فرق مااینهاست؟....نه خیر....اشتباه کردی...فرقه مااینه که:تودروغ گفتی....من راستشو گفتم. وقتی گریه کردم گفتندبچه ای.... وقتی خندیدم گفتنددیوونه ای.... وقتی جدی بودم گفتند مغرور باش.... وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش.... وقتی حرف زدم گفتندپرحرفی.... وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی.... حالا هم که عاشقم می گن... زندگی مرگ است ومرگ است زندگی... پس درود بر مرگ و مرگ برزندگی... درکتاب خواندم سیگار بد است دیگر سیگار نکشیدم.درکتاب خواندم دروغ بد است دیگر دروغ نگفتم.در کتاب خواندم عشق بد است دیگر کتاب نخواندم. عشق نمی پرسه تو کی هستی؟عشق فقط می گه:تو ماله منی. عشق نمی پرسه اهل کجایی؟فقط می گه:توی قلب من زندگی می کتی. عشق نمی پرسه چیکار می کنی؟فقط می گه:باعث می شی قلبه من به ضربان بیفته. عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟فقط می گه:همی شه با منی. عشق نمی پرسه دوسم داری؟فقط می گه:دوستت دارم. دل جونمو ربود اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون اون غریبه خودتی تا ابد پیشم بمون 
به روی گونه ی تابیدی ورفتی![]()
مراباعشق سنجیدی ورفتی![]()
تمام هستی ام نیلوفری بود![]()
تو هستی مرا چیدی ورفتی![]()
کنار انتظارت تا سحرگاه
شبی همپای پیچک هانشستم![]()
توازراه آمدی با ناز وآن وقت![]()
تمنای مرا دیدی ورفتی![]()



***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !
***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.
***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .
***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .
***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...
| قالب وبلاگ :: :: كدهای جاوا |





